تبليغاتX
سادیسم و جنون
دردناک هوسناک

دردناک هوسناک

 

بسیار تنگ است بسیار سفید

این اتاق میل های درونی است

روی کاسه ی سفید فرنگی ام 

نشسته ام

خم شده سرم روی زانو روی این دست  

دست دیگر آنور است آویزان 

دراز می شود روی گونه ی دیوار دست می مالد

دراز می شود زیر شیر آب دست می شوید

ول می شود

آویزان نشسته ام روی کاسه ی سفید فرنگی  

سرم خم روی زانو نمی دانم از زیر سینه می آید؟ از ته شکم می آید؟  

اشک می ریزد از چشم  که شاش می ریزد اینجا ول

لای این همه آب اشک می ریزد از چشم.

شاش می ریزد.

انگار دست های رفته توی تنم حالا یکی یکی بیرون می کشند می روند 

می ریزد از ته دل توی چشمه که این توست، کاسه ی سفید فرنگی   

شاش می ریزد از ته دل بیرون. داغ و شرشر توی آب سرد کاسه ی سفید فرنگی

اشک که می ریزد از این می ریزد که شاش که می ریزد داغ داغ، دلم ضعف می رود

  سر تکان می دهم که موها پس بخزند و آه 

سرم خم روی زانو توی کف دست 

دست دیگرم این جا زیر غلغل شاش داغ جاری تلخوش  

حالا دوباره پر می شود از اشک. آه.   

حالا تمام داغ داغ از ته دلم شرشر می ریزد اینجا روی دستم این جا توی کاسه ی سفید فرنگی.  

دست اینجاست که شرشر شاش بریزد روی کف دست پیش از آنکه بریزد برود توی کاسه که برود  

یعنی فقط یکبار دیگر تماس و بعد

هیچ و زرد و روشن و درخشان و داغ.

داغ داغ.  

هر بار بیرون کشید دستش را از توی گلویم این همین گلو سوخت.داغ داغ.

اما نبود داغ داغ، دستش کم بود.  

فقط اینجاست   شرشر شاش که می سوزد داغ می ریزد از گلو بیرون. 

کمر راست که می کنم نفسم گیر می کند.  

نفس گیر می کند خم می شوم.  

دوباره سر روی کف دست.  

لیوان قهوه را برمی دارم از لب سفید وان.  

هاه. یکبار دیگر. 

تیر می کشد کمر راست می شود

خم که می شوم از ناله های جیغ کشیده تیغ می کشد 

شرشر است    گه نیست   آب شده گه شرشر می ریزد  از بس که خورده ام خراب خراب

خم شد دوباره روی زانو سر توی دست 

پیچ می خورم کج    

دستم چنگ به لب کاسه ی سفید فرنگی 

عرق که می زند از روی سینه روی پیشانی

زور که می زند از زیر سینه تاب می دهد کمرم را شکم پیچ پیچ می خورد هنوز نفس نیامده بالا 

هنوز دستم این جاست

اندازه می گیرد

داغ داغ و خوب 

له که می شوم خالی از این ها که ریخت دراز می کشم توی وان سفید و آب جوش و داغ  پر می شوم دوباره   

دلم نمی خواهد گه رنگ پریده ی رقیق شرشر    

آن یکی گونه گه را می خواهم سفت سفت سخت سخت

هر بار قهر کرده انگار مثل کی... نرم

از کون می خزد بیرون

 *

یک سیگار. تا گلو توی آب داغ. شرشر اشک می ریزم از خونریزی های بسیار.

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 10:32 توسط آرام شریفی |

 
کد ورود و خروج

JavaScript Codes JavaScript Codes