در شهر سنگ می خورد به شیشه
دلنگرانی
می دانم
باور نمی کنم
توی آینه می بینم
دوست دارم
لب هایم را می بوسم به دهان می برم
دوست دارم
طعم تریاک دارم
دوست دارم
صدایم نمی شنود سیل سال جاری را
سگ شده این سال
می گیرد
بگذار بگیرمت دوباره
آغوشم وا شده راست می گفتی دست ندارم