تبليغاتX
سادیسم و جنون
از مزخرفات لایق عشق

از مزخرفات لایق عشق

 

آدم است عشق

گاهی دلش می گیرد

گاهی از ته دل می زند زیر خنده
ما را می رنجاند

گاهی آغوش وا می کند..

دست هایش را روی گونه هامان می چسباند

یا بر می دارد روی پستان هامان می گذارد و ما عشق می کنیم

گاهی عرق می نشیند روی پیشانی دلش
می خواهد، توی چشمۀ خنکی، که ما باشیم، غوطه ور شود

گاهی
می خواهد از خنکای چشمه که بیرون زد
یکی مثل آفتاب
نه مثل ما که مثل چشمه ایم
بر شانه هاش بتابد

گاهی دلش برای خودش تنگ می شود
می خواهد خودش را بغل کند

اما
ما
دست هایش را می گیریم
دور گردن خود حلقه می کنیم

 

+ نوشته شده در دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 10:30 توسط آرام شریفی |

 
کد ورود و خروج

JavaScript Codes JavaScript Codes